محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

433

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

نون و بعد از نون سين مهمله ] نيز به نظر رسيده « 21 » و برين قول اعتماد بيشترست و حكيم اسدى نيز چنين آورده و گفته : بيت لب چشمه‌ها پر خشنسار و ماغ * زده صف شقايق همه دشت و راغ و حكيم لامعى جرجانى نيز مؤيد اين گويد « 1 » : بيت ز مرجان هر تذروى قيمتى پيرايه‌اى دارد * ز ديبا هر خشنسارى گران سرمايه‌اى دارد خينور - [ به وزن كينه‌ور ] پل صراط را گويند . مثالش اورمزدى گويد : بيت اگر خود بهشتى و گر دوزخيست * گذارش سوى خينور پل بود و [ بجيم « 22 » ] نيز آمده و گذشت . خنجير - [ به وزن زنجير ] بوى دود و چربى « 23 » . مثالش خسروانى فرمايد : بيت بگذرد ساليان كه بر نايد * روزى از مطبخت همى خنجير و استاد لامعى نيز گويد « 1 » : بيت ز بيم خنجر تو استخوان سوخت * بر ايشان و زيشان خاست خنجير « 2 » خاور - مغرب باشد و باختر مشرق چنان كه « 3 » لامعى گويد : بيت خورشيد را چون پست شد در جانب خاور علم * پيدا شد اندر باختر بر آستين شب علم و حكيم اسدى نيز به اين معنى فرمايد : بيت بشادى و جام « 4 » دمادم نبيد * ببودند تا خور بخاور رسيد و استاد رودكى نيز گويد در صفت آفتاب : بيت از خراسان بروز طاووس وش * سوى خاور مىخرامد شاد و كش بيت مهر ديدم بامدادان چون بتافت * از خراسان سوى خاور مىشتافت و شيخ نظامى نيز فرمايد : بيت سپيده چو برزد سر از باختر * سياهى بخاور فرو برد سر

--> ( 1 ) اين جمله و شعر بعد آن از « ب » است . ( 2 ) « س » « الف » : خواست خنجر . ( 3 ) اصل : چنانچه . ( 4 ) « س » « الف » : جانب . ( متن از « غ » و « ن » است ) . ( 21 ) در برهان هر سه صورت كلمه هست . ( 22 ) يعنى : جينور . در برهان خنيور نيز آمده است اما صورت صحيح كلمه : چينود است . ( 23 ) در برهان بمعنى هر چيز تند و تيز عموما نيز هست و معنى نيزه و سنان نيز دارد .